الوسوم » اسرائيل

امارات، فلسطین و معامله قرن

آغازین سخن

مسئله فلسطین یکی از موضوعات محوری در جهان اسلام و به تعبیری یکی از مشکله های جهان اسلام است. برخی از دولت های اسلامی و مسلمان با نگاه به این موضوع به عنوان یک مسئله به دنبال راه حل بودند که نتیجه از پیش معلوم است: شکست.
برداشت های متفاوتی از ماهیت این مشکله وجود دارد که در این نوشتار کوتاه امکان بررسی تمامی آن ها وجود ندارد. اما می توان قرائت رسمی در ایران از این مشکله که البته تبدیل به یک مسئله شده را چنین دانست:

یهودیان با دسیسه چینی در سازمان های رازآلود جهانی و در قالب امپراتوری های دست نشانده و وعده بالفور، نقطه اتکایی در از بین بردن وحدت و کیان جهان اسلام و ایجاد دولت جهانی صهیونیستی و البته کفرآلود، در فلسطین یعنی میزبان مسجد الاقصی که در قرآن اطراف آن مبارک خوانده شده و اولین قبله مسلمانان و سرزمین مقدسی که معراج پیامبر اسلام (ص) رخ داده، ایجاد کرده اند.

در طول تاریخ اسلام و مسلمانان جنگ‌های متعددی برای کنترل بر این منطقه رخ داده که جنگ‌های صلیبی دویست‌ساله معروفترین و جنگ رمضان 1973 اخیرترین آن ها است. پس از انقلاب اسلامی در ایران نیز این مشکله به یکی از مسئله های اصلی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی تبدیل شد. اقدام به صدور انقلاب در قالب بخش جنبش های رهایی بخش در وزارت امور خارجه و نیز حضور لشکر 27 محمد رسول الله در مناطق درگیری در جنوب لبنان و سوریه که نتیجه آن تشکیل جریان های شیعه مقاوم در برابر رژیم صهیونیستی، با مرکزیت حزب الله لبنان، بخشی از راه حل برای این مسئله بود. به تدریج و با گذشت زمان، جمهوری اسلامی به سمت مساعدت مادی و معنوی از جریان های سنی مقاوم در برابر اسرائیل رفت. اما اتفاقات سوریه تمامی معادلات را بر هم ریخت. جنبش حماس که ایران در بسیاری از موارد از آن حمایت های مادی و معنوی داشت به جبهه مخالف با رویکرد ایران در سوریه متمایل شد.
این بحران یکی از پیچ های تاریخی بود که ایران را با یک مسئله جدی روبرو کرد: اهل سنت مخالف ایران و موافق سازش.
بیان چرایی، چگونگی و آینده چنین اتفاقی به همین سادگی که در متن بیان شده نیست. چه شده که جریان هایی در اهل سنت طرفدار صلح با رژیم صهیونیستی شده اند؟ آیا چنین تحلیلی واقعی است و یا نتیجه تبلیغات رسانه ای صهیونیسم جهانی در ایجاد اختلاف در جریان مقاومت اسلامی است؟ چه جریانی چنین “خیانتی” را رهبری می کند؟ آیا “خائنان” قاصر هستند و یا مقصر؟ آیا باید با جریان سازشکار در میان مسلمانان مقابله کرد و یا برای جلوگیری از شق عصای مسلمانان با آن مدارا کرد؟ در صورت وقوع توافق سازشکاران با رژیم صهیونیستی و پذیرش “دولت یهودی اسرائیل” چه رویکردی باید اتخاذ کرد؟
این سوالات و پاسخ های به آن، نتایجی حیاتی در سیاست داخلی و خارجی دولت های منطقه دارد. بنابراین در این نوشته به یکی از جنبه های این سوالات می پردازیم.
آبشخور جریان سازشکار در جهان اسلام کجاست؟ چه اقداماتی در این راه صورت می دهد؟ از چه ابزارهایی در این راه استفاده می کند؟ و تاکنون به چه موفقیت هایی رسیده است؟
نمود خارجی جریان سازشکار در منطقه با افشاگری وجود رابطه میانتزیبی لیونی امیر سابق قطر، حمد بن خلیفه آل ثانی، به صحنه رسانه های منطقه وارد شد. در ابتدا چنین افشاگری دستمایه خنده و مضحکه شد چرا که وجود روابط میان “اعراب” و “جنس لطیف” امری عادی، قابل قبول و روزمره است. اما کسی نمی دانست که رسانه و مدیریت آن چه دنیای پیچیده ای است. اکنون نیز نماد سازشکاری قرارداد صلحی با عنوان “صفقة القرن” و یا “معامله قرن” است . این توافق به دنبال حل و فصل موضوع فلسطین که دچار همان معضل همیشگی در این موضوع شده، است. این توافق نیز، با رویکرد فعلی در اجرا، فلسطین را “مسئله” می داند و نه “مشکله”. البته، میزان توانمندی این معامله در اجرا و یا تبعات آن موضوع این نوشتار نیست.
به تدریج و با گسترش ابزارهای رسانه‌ای منطقه ای و بخصوص شبکه های خبری همچون الجزیره و العربیه، توپ سازشکاری در زمین‌های عربستان، امارات و قطر به چرخش افتاد و هر رسانه ای هر از گاهی دست به افشاگری در مورد دیگری می زد. این جریان به گونه ای پیش رفت که دیگر قبح سازشکاری به تدریج از بین رفت و این همان هدف عالی رسانه هایی بود که در مسئله ایرانیِ فلسطین می توان آن ها را وابسته به جریان رازآلود دانست. خبرهای متعددی در مورد سازشکاری در میان اعراب در قبال مسئله فلسطین با رژیم صهیونیستی وجود دارد که سهم امارات متحده عربی از این جریان سازشکاری قدری بیشتر است. این مجموعه سیاسی به گونه ای عمل کرده است که دیگر حضور ورزشکاران اسرائیلی در این کشور به عنوان خبری عادی تلقی می شود.
بررسی نقاط شروع و عطف و رویکردها و عملکردها و در آخر، آینده پیش روی امارات متحده عربی در حوزه جریان سازشکاری نیاز به بررسی حجم انبوهی از اطلاعات دارد که خارج از حوصله نوشتار است اما نگاهی مختصر به برخی گوشه های آن می تواند در فهم میزان رابطه امارات با مشکله فلسطین و نحوه سیاستگزاری این مجموعه سیاسی در این زمینه و در نهایت نقش آن در موضوع چالش برانگیزی همچون صفقة القرن، روشنگر باشد.
بدین منظور نگاهی به مجموعه سیاسی امارات متحده عربی، مشکله فلسطین و راه حل مسئله مدار آن یعنی معامله قرن و در نهایت اقدامات امارات متحده عربی در این زمینه، سازمان این نوشتار را تشکیل می دهد.

امارات متحده عربی
امارات، مجموعه ای از هفت امارت عرب نشین ابوظبی، دبی، شارجه، عجمان، ام القوین، فجیره و رأس الخیمه است که در سال 1971 به دلیل خروج نیروهای بریتانیای کبیر از شرق کانال سوئز، در کرانه دور خلیج فارس، تشکیل شد.

بر اساس منابع رسمی، قانون اساسی این مجموعه سیاسی در سال 1996 از حالت موقت خارج و به صورت رسمی مورد قبول تمامی طرف ها و از سوی شورای عالی فدرال تصویب شد. در ابتدای تشکیل، رأس الخیمه حضور نداشت و در سال 1972 به این مجموعه اضافه شد. ساختار سیاسی این مجموعه بر اساس فدرالیسم است. بر اساس ماده 6 قانون اساسی، این مجموعه جزئی از وطن بزرگ عربی و امت عربی و بر اساس ماده 9 پایتخت اش ابوظبی است. بر اساس ماده 11، اتحاد اقتصادی و گمرکی میان امارت ها برقرار می شود.
در حوزه اعلامی خلیفه بن زاید آل نهیان رئیس دولت امارات و محمد بن راشد آل مکتوم، امیر دبی، نایب رئیس است. اما در عمل محمد بن زاید آل نهیان، ولیعهد ابوظبی و برادر خلیفه بن زاید، با عنوان معاون فرمانده کل نیروهای مسلح امارات، زمام امور را برعهده دارد.
هر از گاهی اخباری از رفت و آمد خلیفه بن زاید به خارج از امارات شنیده می شود تا کسی به کودتای سفید محمد بن زاید در این کشور اعتراضی نداشته باشد. بر اساس ماده 51 قانون اساسی این مجموعه سیاسی، محمد بن راشد، به عنوان نایب رئیس، در صورت غیبت رئیس، به هرعلتی، باید زمام امور را بعهده داشته باشد، اما در عمل محمد بن زاید تمامی سیاست های حکومت فدرال را تعیین می کند و این مجموعه را به صورت امارات یکپارچه اداره می کند.
جمعیت این مجموعه سیاسی کمی بیش از شش میلیون نفر است که بسیاری از آن ها را مهاجرین تشکیل می دهند و به این ترتیب می توان گفت چیزی در حدود دو میلیون نفر از این افراد را شهروندان امارات تشکیل می دهند. احزاب سیاسی در این کشور ممنوع هستند و به شدت با جریان های اسلام سیاسی مقابله می شود. پرونده معروف به “مواطنون سبعة/هفت شهروند” از پرونده‌های مهمی است که در مبارزه همه‌جانبه با هرگونه فعالیت سیاسی خارج از سیاست حاکم بر این کشور مشهور و معروف شده است. در سال 2012 تابعیت آن‌ها لغو شده و دیگر افراد فعال در جریان به اصطلاح اصلاح نیز به حبس های طویل المدت محکوم شده اند. زندان الرزین در اطراف ابوظبی محلی است که افراد با جرایم سیاسی در آن نگهداری می شوند. اخبار خوشایندی در مورد رفتار با این افراد در این زندان به گوش نمی رسد تا جایی که برخی آن را با گوانتانامو مقایسه می کنند. البته چنین اخباری از دیگر مناطق جهان عرب نیز به گوش می رسد. در ماههای گذشته اخباری مبنی بر وجود یک زندان متعلق به امارات در شهرهای یمن منتشر شد که در آن نیروهای اماراتی با انواع شکنجه های مشابه با زندان ابوغریب و گوانتانامو اقدام به تخلیه اطلاعاتی افراد مخالف سیاست های خود در یمن کردند.
در تخمین سال 2017 درآمد سرانه فردی در امارات مبلغی در حدود 67 هزار دلار بوده است. چنین درآمدی حاصل از فروش نفت و گاز بوده است اما در سال های اخیر تلاش های بسیاری برای ایجاد تنوع اقتصادی با سرمایه گذاری در حوزه توریسم و نیز وضع قوانین مالیاتی جدید صورت گرفته است تا از وابستگی به نفت کاسته شود. یکی از اقدامات اساسی در این زمینه، فراهم آوردن نیروی برق هسته ای با ایجادنیروگاه‌های تولید برق هسته‌ای در منطقه‌ای به نام براکة است که تخمین اولیه زمان بهره‌برداری از آن ها سال 2018 عنوان شده بود. چهار نیروگاه هسته ای تولید برق در این منطقه را یک شرکت کره‌ای می سازد.
بر اساس رده بندی سایت نظامی globalfirepower امارات متحده عربی در رده 65 قدرت نظامی جهانی قرار دارد. این در حالی است که ایران با داشتن رتبه 13 در این رده بندی، دارای نمره 505 در قدرت نیروی هوایی و امارات دارای نمره 540 است. این امر نشان دهنده تلاش فراوان امارات در تجهیز ناوگان نظامی هوایی خود به تکنولوژی های روز و برتر و حضور در فعالیت های نظامی عرصه هوایی نشان دهنده رویکرد خاص این مجموعه سیاسی به این حوزه نظامی است.
شرح مختصری که در مورد امارات داده شد، به دلیل آشنایی فراوان حوزه فارسی زبان با دیگر جنبه های امارات بود. البته حوزه های دیگری نیز در مورد امارات قابل توجه است که نیاز به بررسی های فراوان و خارج از حوصله و مقصود این نوشتار است.

فلسطین و معامله قرن
به نظر می‌رسد که تاریخ پرمحنت فلسطین به سمتی پیش می‌رود که جمله معروفی بر آن صدق کند: ” یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی‌پایان است”. این پایان تلخ همان چیزی است که از آن به “صفقة القرن” و یا معامله قرن یاد می‌شود. در هیچ زمانی، تا به این اندازه اعراب و اسرائیل به سمت سازشی همه‌جانبه حرکت نکرده بودند. طرح صلحی که ملک عبدالله در سال ٢٠٠٢ آن را ارائه کرده بود حقوق بیشتری برای فلسطینیان در نظر داشت و حاگمیت سیاسی فلسطین بر قدس شرقی را تضمین می‌کرد. متاسفانه در حال حاضر، اوضاع منطقه‌ای به گونه‌ای رقم خورده که طرف‌های عربی به دنبال برقراری صلح هستند و مقامات اسرائیلی به وضوح اعلام می‌کنند که به توافقاتی تاریخی در زمینه همکاری با طرف‌های عربی دست یافته‌اند.
اما روندی که پس از روی کارآمدن دونالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا، طی شده بر سرعت اجرای پروژه سازش افزوده است. اگر چرایی این تسریع را در نیاز ترامپ به یک پیروزی چشمگیر در سیاست خارجی با توجه به وجود مخالفت‌های عدیده در داخل از جانب دموکرات‌ها، و حتی برخی از جمهوری‌خواهانی با وجود چهره‌هایی همچون جان مک کین، با سیاست‌هایش و نیز تبلیغات رسانه‌ای شدید علیه‌اش با برملاشدن رسوایی‌های متعدد اخلاقی و سیاسی‌ا‌‌ش، بدانیم، براحتی قابل توجه است که تبلیغات در حوزه بحران‌های ایران، کره‌شمالی و فلسطین گزینه‌های مناسبی در کسب چنین پیروزی بزرگی هستند.
به این ترتیب، اعلام بیت‌المقدس به عنوان پایتخت دولت یهودی اسرائیل، انتقال سفارت امریکا به این شهر، تصویب یهودی بودن دولت اسرائیل و اعلام قطع کمک‌های مالی امریکا به سازمان متعلق به آوارگان فلسطینی با نام آنروا تنها بخش آشکار از اجرای پروژه سازش در موضوع نزاع اعراب و اسرائیل است.
در روزهای گذشته نیز ترامپ در توئیتی مدعی شد که از راه حل دو دولت حمایت می‌کند و جیسون گرینبالت، فرستاده ترامپ در موضوع فلسطین، در 13 مهرماه 1397 با سناتورهایی از دو حزب امریکا دیدار و در مورد طرح صلح مورد نظر امریکا رایزنی کرده است.
به هر حال، اطلاعات چندانی از واقعیات موجود در توافق وجود ندارد. به دفعات متعدد زمان اعلام آن به تعویق افتاده است و هر از گاهی در رسانه‌ها بخش‌هایی از آن منتشر می‌شود تا بازخوردهایی از افکار عمومی منطقه دریافت، بررسی و بر روی آن‌ها برنامه‌ریزی صورت بگیرد. البته از اطلاعات موجود می‌توان به دیدگاه کلی در این باره رسید و گزارشی به سال 2010 از جیورا عیلاند (Giora Eiland) برای اندیشکده مطالعات استراتژیک بگین سادات به این مسئله پرداخته و برخی از پیشنهادهای موجود در آن گزارش را می‌توان پایه‌ای برای این توافق دانست.
به صورت خلاصه، این طرح بر اساس وجود فلسطین، مصر، اردن، عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی به این شرح است. مصر بخش‌هایی از غرب صحرای سینا، در حدود 770 کیلومتر مربع، را به غزه منضم کرده تا غزه بزرگ تشکیل شود. این منطقه با سرمایه‌گذاری و ایجاد منطقه تجاری پیشرفته با محوریت بندر العریش موجب جذب فلسطینیهای آواره شده و بحران آوارگی اینگونه حل و فصل می‌شود. در مقابل مصر که پس از توافق با رژیم صهیونیستی در سال 1979 امکان حضور نظامی در صحرای سینا را از دست داده بود، کنترل امنیتی بخش واگذار شده به غزه را به دست می‌آورد و به این ترتیب می‌تواند بر بخش‌های باقیمانده صحرای سینا نظارت داشته باشد. ضمن اینکه قطعه زمینی، در حدود 720 کیلومتر مربع، از صحرای نقب را نیز در این مبادله به دست می‌آورد. اردن، گرچه کنترل بر اماکن مذهبی فلسطین و از جمله قدس را از دست می‌دهد، اما با تشکیل کنفدراسیون سیاسی با دولت تازه تاسیس فلسطینی، کنترل امنیتی بخش باقیمانده کرانه غربی رود اردن را به دست می‌آورد. ضمن اینکه اردن در فعالیت‌های تجاری در منطقه غزه بزرگ نیز سهیم خواهد شد.

به این ترتیب به نظر می‌رسد تلاش فراتر از حد تصور محمد بن سلمان برای ایجاد منطقه تجاری خاص در شمال‌غرب عربستان سعودی که با نام نئوم شناخته می‌شود، بخشی از این طرح صلح باشد. چنین منطقه تجاری می‌تواند محملی برای تبادل تجاری با منطقه غزه بزرگ و نیز تلاش عربستان برای بهره‌مندی از امکانات فراهم شده در این منطقه پس از اعلام معامله قرن و سرازیر شدن سرمایه‌های خارجی! به این منطقه باشد. در همین راستا نیز توسعه و تعریض کانال سوئز طرحی است که می‌تواند امکانات لجستیکی لازم برای طرح‌های توسعه‌ای در این مناطق را فراهم کند و توجه به این منطقه مقدمات طرح سازش را فراهم کرده است که در تمامی آن‌ها نقش امارات پررنگ‌تر است.
برخی از منابع نیز به واگذاری مناطقی از بیت‌المقدس به فلسطینیان و مرکزیت بخشی به روستای ابودیس (در شرق بیت‌المقدس) خبر می‌دهند و در این صورت فلسطینی‌ها از طریق گذرگاه‌هایی به بخش‌های قدیمی بیت‌المقدس و بخصوص مسجدالاقصی دسترسی می‌یابند.
گرچه از اعلام رسمی اجرای این توافق خبری نیست اما در عمل به نظر می‌رسد که این توافق در حال اجرا است. سایت الجزیره در گزارشی به تاریخ 18 شهریور 1397 به این موضوع پرداخته و اعلام قدس به عنوان پایتخت دولت اسرائیل و نیز قطع کمک‌های مالی به سازمان آنروا را دلیلی بر این ادعای خود می‌داند.

اقدامات امارات
امارات از طرق مختلفی به دنبال تاثیرگذاری بر سیاست منطقه خاورمیانه است. این مجموعه سیاسی که توان مقابله با حمله پهبادی نیروهای حوثی در یمن را ندارد، اقداماتی فراتر از حد تصور در منطقه و جهان صورت داده است.
در بعد اقتصادی – نظامی، امارات متحده عربی به قطب تجارت مالی در منطقه عربی تبدیل شده است.
این مجموعه سیاسی با جذب سرمایه‌های خارجی توانسته است شهرهای دبی و ابوظبی را به نماد توسعه شهری بدل و با تبلیغ نمادهای اقتصادی همچون شرکت‌های هواپیمایی و جاذبه های توریستی، در قالب سندهای چشم انداز 2030 برای شهرهای دبی و ابوظبی، جریانی از رفاه‌طلبی اقتصادی را در جهان عرب و اسلامی تزریق کند. چنین رویکرد رفاه‌طلبی اولین قدم در راه سست‌شدن تفکرات انقلابی و مبارزه‌جویی است.
از طرف دیگر، نیروهای نظامی امارات از سال 2015 در ائتلاف مهاجم به یمن به رهبری عربستان سعودی شرکت کرده است.
در ابتدای حمله، این حضور در قالب حملات هوایی بود اما به تدریج و با رسیدن نیروهای حوثی به شهر عدن در جنوب این کشور، به یکباره حضور امارات تا حد ارسال نیروهای اماراتی ارتقا یافت. مزدورهای کلمبیایی و نپالی اولین گروه‌هایی بودند که توسط امارات اجیر شده و به یمن فرستاده شدند، اما کشته شدن چندین اماراتی در حمله موشکی به پادگانی در تعز مشخص کرد که امارات از اتباع خود در این جنگ نیز استفاده کرده است. در این حمله تعدادی از وابستگان به امرای امارت‌های امارت نیز حضور داشتند که اهمیت این حضور نظامی را دوچندان کرد. در حال حاضر نیز امارات در جنوب یمن حرف اول و آخر را می‌زند و حتی این حضور در صحنه سیاسی و نظامی یمن موجب بروز اختلاف‌هایی با عربستان بر سر تقسیم غنایم پس از شکست حوثی‌ها شده و به نظر می‌رسد که به همین دلیل نیز اشغال حدیده و بخش‌های دیگر یمن از سوی نیروهای اماراتی و عربستانی به تعویق افتاده است. البته صحنه سیاسی و نظامی یمن به دلیل حضور قبایل متعدد و فرهنگ خاص قومی-قبیله ای حاکم بر این کشور پیچیده تر از حضور صرف نظامی است و تمامی این دلایل حضور نظامی امارات در یمن را با مشکلات عدیده‌ای روبرو کرده است.
در این حوزه، نگاهی به تلاش امارات در ایجاد پایگاه‌های نظامی و غیرنظامی در ساحل قاره افریقا امری قابل توجه و بلکه با اهمیت استراتژیک است. حضور در جزیره سقطری، عدن، جیبوتی و سومالی در اطراف باب‌المندب تنها نمونه کوچکی از این حضور بلندپروازانه است. در شمال افریقا حمایت نظامی از نیروهای وابسته به خلیفه حفتر با نیروی هوایی و نیز تامین لجستیکی، و تلاش برای ایجاد پایگاه سیاسی در شمال قاره افریقا یکی دیگر از موارد حضور این مجموعه سیاسی در افریقا است. در نهایت باید گفت که امارات در چهار جهت قاره افریقا به دنبال تاسیس بنادر تجاری و نظامی است و تلاش دارد تا با استفاده از ایجاد چنین شبکه‌ای از بنادر بر قاره افریقا تسلط کافی یابد.

در موضوع سوریه نیز با کمال تعجب می‌بینیم که امارات به دنبال حفظ نظام بشار اسد به صورت یک نظام تضعیف شده ولی در حال مبارزه با جریان‌های وابسته به جریان موسوم به اخوان‌المسلمین یا اسلام سیاسی جهان اسلام سنی است.
در بعد سیاسی-فرهنگی، حمایت از عبدالفتاح السیسی یکی از بزرگترین اقدامات و دستاوردهای امارات در منطقه بوده است. مصر به عنوان سرزمین اصلی مجاور با مشکله فلسطین و یکی از قدرت‌های اصلی فکری و نظامی در جهان عرب اکنون به گونه‌ای درمانده شده است که چاره‌ای جز پذیرش شروط رژیم صهیونیستی در زمینه سازش ندارد. این حمایت بواسطه تامین مالی توسعه کانال سوئز، به اوج خود رسید. اکنون دولت مصر بیش از هر زمان دیگری تحت تسلط سیاستمداران حاکم در ابوظبی است.
در حوزه شامات، چهره‌ای که از آن به عنوان ابزار سیاسی امارات در منطقه یاد می‌شود، محمد دحلان است. وی به عنوان مشاور محمد بن زاید، تلاش بسیاری برای ایجاد جریان حاکم طرفدار امارات در جنبش فتح کرد که به نتیجه مطلوب نرسید. وی حتی خود را به عنوان نامزد کسب پست ریاست بر جنبش فتح معرفی کرد اما به دلیل ایراد اتهام جاسوسی و همکاری با رژیم صهیونیستی از سوی حماس، در زمانی که در غزه به عنوان نماینده جنبش فتح حضور داشت، نتوانست به مقصود خود برسد.
از طرف دیگر، تلاش اصلی امارات در منطقه، تبلیغ به نفع جریانی است که خود آن را اسلام معتدل، در برابر اسلام متطرف (افراطی)، می‌نامد. ایجاد مراکز فکری مانند مرکز صواب و نیز مقابله همه‌جانبه با جریان اخوان‌المسلمین در منطقه به عنوان جریان اسلام سیاسی در جهان اهل سنت، نیازی به دستیابی به منابع تایید در رسانه‌های خبری ندارد. در این راستا، محاصره قطر و نیز مقابله با ترکیه در منطقه خاورمیانه به هدف اصلی سیاست خارجی امارات تبدیل شده است. یکی از نمودهای تلاش در ترویج اسلام معتدل، ایجاد فضای باز فرهنگی در جهان اسلام با انجام اقداماتی مانند افتتاح معبد بوداییان و یا حضور ورزشکاران اسرائیلی در مسابقات برگزار شده در این کشور و در نهایت پخش اخباری مبنی بر همکاری با رژیم صهیونیستی در حوزه‌های مختلف امنیتی، اقتصادی، نظامی و سایبری است.
شهر دبی نیز با وجود آزادی‌های مختلف در شئون اجتماعی به نماد این جریان بدل شده که البته جنبه‌های منفی آن متوجه امارت دبی و خاندان آل مکتوم شده و امارت ابوظبی به عنوان شهری نمونه در حوزه‌های مختلف شهری ( و حتی مذهبی مانند ساخت مسجد باشکوه شیخ زاید در ابوظبی) و تکنولوژیکی، همچون تبدیل شدن به شهری هوشمند در قالب استفاده از فن‌آوری سایبری چشم عقاب متعلق به شرکت‌های اسرائیلی، خود را از این جنبه‌های منفی خلاص و به سمت نشان دادن خود به عنوان آرمانشهری در میان جهان عرب حرکت کرده است.
در زیر پوسته پرزرق و برق امارات متحده عربی حضور نیروهای متعدد جریان‌های صهیونیستی و وابستگان سیاسی و اقتصادی آن قرار دارند. حضور نیروهای امنیت سایبری در شهر ابوظبی و تبدیل این شهر به شهر هوشمند در آینده‌ای نزدیک، تصور ایجاد یک مرکز کنترل سایبری در خاورمیانه را در این شهر دور از ذهن نمی‌کند. چنین تصوری با وجود نقاط تماس جریان اینترنت در منطقه خاورمیانه در سواحل امارات، هرچه بیشتر واقع‌بینانه می‌شود.

از طرف دیگر حضور نیروهای امنیتی در شهر دبی به امری طبیعی بدل شده و ترور محمود مبحوح، از اعضاء گردان‌های عزالدین قسام، شاخه نظامی جنبش حماس، در هتلی در دبی در سال 2010، تنها نمونه کوچکی از این حضور امنیتی و همکاری امارات با سازمان‌های امنیتی فرامنطقه‌ای است.
به این ترتیب می‌توانیم به حوزه‌های تلاش امارات در هموارسازی پروژه سازشکاری با رژیم صهیونیستی که در پدیده‌ای به نام صفقة‌القرن به اوج خود رسیده، نگاهی واقع‌بینانه داشته باشیم. امارات از تمامی وسایل در اختیار خود برای تاثیرگذاری بر روند سازش استفاده می‌کند. چنین جریانی را می‌توان در سه مورد زیر خلاصه کرد:
• در اختیار گرفتن و خنثی‌سازی جریان‌های موافق و مخالف پروژه سازشکاری با محوریت مصر و جریان اخوان‌المسلمین
• ترویج فرهنگ سازشکاری در قالب پروژه اسلام معتدل و ایجاد ترس از جریان‌های مخالف آن با برچسب اسلام افراطی
• ایجاد عمق استراتژیک با حضور نظامی در مناطق مهم و درگیری با بخش‌های نظامی مخالف با جریان سازش و جلوگیری از ایجاد پتانسیل نظامی در آن‌ها

نتیجه
مطالب بسیاری در خصوص امارات و نقش نظامی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی‌اش در منطقه می‌توان گفت که خارج از حوصله این نوشتار بود. چنین نگاه مختصری به نقش امارات در پروژه سازشکاری را با توجه به مطالبی که در ابتدا گفته شد به پایان می‌رسانیم.
در ابتدا گفتیم، موضوع فلسطین از دو زاویه مورد توجه قرار گرفته است: فلسطین به عنوان مشکله و فلسطین به عنوان مسئله.
می‌دانیم که مسئله راه‌حلی دارد که با کمی تامل به آن دست می‌یابیم اما مشکله ترکیبی از چند مسئله است که تا مسائل پیرامونی‌اش حل نشود امکان حل مشکله وجود ندارد و حتی در برخی موارد امکان فیصله دادن به مشکله به طور کلی منتفی است چرا که حل مسئله‌ای موجب بوجود آمدن مسئله‌ای دیگر می‌شود.
با نگاهی دوباره به خلاصه سه‌گانه گفته شده، امارات متحده عربی به موضوع فلسطین به دید یک مشکله نگاه می‌کند و به دنبال حل آن از طریق حل مسائل متعدد پیرامونی است. به این ترتیب اقدامات امارات متحده عربی و به عبارت بهتر جریان حاکم بر سیاست‌های محمد بن زاید، اهداف بالاتری را مدنظر دارند. البته این مجموعه سیاسی به تنهایی قادر به طراحی و اجرای چنین روند پیچیده‌ای نیست. پرداختن به این موضوع افتادن در دام تئوری توطئه است که امکان طرح و اثبات آن وجود ندارد. از طرف دیگر اگر به اقدامات عربستان سعودی نگاه مجددی بیندازیم متوجه می‌شویم که دولت ریاض به دنبال حل “مسئله” فلسطین است. اگر اقدامات عجولانه محمد بن سلمان در اصلاح ساختار سیاسی و فرهنگی عربستان سعودی و نیز تلاش‌های بلندپروازانه نظامی و اقتصادی وی را در نظر بگیریم، چنین دیدگاهی تقویت می‌شود. محمد بن سلمان به خوبی دریافته که محمد بن زاید در جریان اصلی قرار گرفته و به سرعت به دنبال معرفی خود به عنوان سردمدار این جریان است، در حالیکه از نظر بسیاری از مشخصه‌ها دارای نقطه ضعف است.
امارات متحده عربی به دلایل مختلفی به عنوان مأمن پروژه سازش انتخاب شده است. عربستان سعودی دارای عقبه ایدئولوژیک قوی از مبارزه با مخالفین اسلام، بخصوص یهود، در قالب‌هایی همچون القاعده بوده و بافت قبیله‌ای این کشور امکان تغییرات سریع در حوزه‌های فرهنگی را سلب می‌کند. در حال حاضر تغییرات در عربستان سعودی تنها بواسطه به کار بردن ابزار زورمدار به موفقیت‌هایی رسیده است. در حالیکه امارات مجموعه سیاسی نوپا، از نظر اقتصاد(دلالی و تبادل مالی) باثبات و توسعه یافته، از نظر عمق استراتژیک ضعیف و شکننده و از نظر ارزش‌های اخلاقی انعطاف‌پذیر است. در نتیجه بهترین گزینه برای پیشبرد اهداف سازشکارانه در خاورمیانه بوده که وظیفه حل مسائل پیرامون مشکله فلسطین را در جهان اسلام و عرب بر عهده دارد.
در نهایت باید گفت، تنها هدف این نوشته نگاه مجدد به اقدامات امارات متحده عربی در موضوعات منطقه‌ای بود و پرداختن به راه‌های مقابله نیازمند بررسی بیشتر است و آنچه باقی می‌ماند انتظار برای رسیدن زمان موعود اعلام انجام معامله است. در حال حاضر که نمایندگان حماس در حال مذاکره با مقامات مصری در مورد ترتیبات امنیتی آینده هستند و جریان اخوانی به رهبری قطر نیز با تحرکاتی با نام جریان العوده به دنبال به تعویق انداختن این جریان و کسب امتیازهای بیشتر است. اقدامی که سودی برای ترتیب دهندگانش نخواهد داشت.

شاید پایان تلخ در موضوع فلسطین منجر به پایان تلخی‌ها در موضوعات منطقه‌ای از طریق موج جدید بیداری اسلامی شود.

والله المستعان.

محمد بهرام پور

ما الذي قدمه أوسلو للفلسطينيين بعد مرور ربع قرن؟

مشاركتي ببرنامج عين على فلسطين على قناة المغاربية الذي بث بتاريح 18/9/2018

بين إقرار "يهودية" دولة الاحتلال .. والمصالحة الوطنية المعطلة

عين على فلسطيني  على قناة المغاربية بثت بتاريخ ٢٣/٧/٢٠١٨

إسرائيل

كنز الإرهاب

إنحصرت “لعبة الأمم” بين لاعبين: أميركي وروسي.

فقد هبط عليهما “كنز الإرهاب” لتقاسم النفوذ.

ولكل منهما طريقته الخاصة في إثارة الجروح، التي يزعم أنه يعمل لشفائها.

عدالتهما أبشع أشكال الظلم. وحيادهما أسوأ أنواع الإنحياز.

ها هي دماؤنا تضيع على طريق السعي عبرهما إلى الإستقرار والقضاء على ما نعانيه من فوضى وإرهاب.

نوزع بيضنا الهش في سلتيهما… وننتظر بلا جدوى أن يَسْلم البيض من التكسير.

لقد تمكن اللاعبان من مسح إرهاب إسرائيل من ذاكرتنا الشعبية والرسمية، وأقنعا الأمة العربية، من محيطها إلى خليجها، بأن بضعة آلاف من الدواعش والنصرة هي التي تهدد الأمن العربي ومصير المنطقة.

إن مجمل التفاهمات الواقعية بين أميركا وروسيا، وما يجري بينهما من تنسيق سري في الموضوع السوري، نرى أنه لم يقدم شيئاً إلا لإسرائيل بتحصين أمنها ومطامحها.

حتى الشياطين لا تملك هذا القدر من الغدر. فها نحن نقع بين فكي كماشة، يشترك في صناعتها الروسي والأميركي. وها هي بلادنا تتحول من دول إلى مجموعة قواعد عسكرية لهذا الطرف وذاك. وليست مصادفة أن يشرع الكنيست الإسرائيلي قانونه العنصري فور إطمئنانه على أمن وأمان حدوده المغتصبة من سوريا.

مأساتنا مزدوجة. فمن حيث الشكل، الأميركي حليف لبعضنا، والروسي حليف لبعضنا الآخر. ومن حيث المضمون، فإن الحليفين المزعومين، حليفان بالمطلق لإسرائيل.

علينا أن نملك شجاعة القراءة لهذه التفاهمات، التي تبدو غامضة، وهي في غاية الوضوح.

اللاعبان، إياهما، يلعبان في ساحاتنا لعبة المصالح الكبرى.

إشعال اليمن لإشغال السعودية.

تعطيل العراق بالفتن المذهبية.

إغراق سوريا بدمائها.

تحويل حماس إلى سكين تفصل رأس غزة عن جسمها الفلسطيني.

عزل مصر وتحويلها من طرف إلى وسيط.

لقد وفرت روسيا وأميركا، ويمكن بعد تردد، أن نضيف إليهما إيران، مناخاً مناسباً لتمدد معدة إسرائيل الجغرافية في أرض فلسطين.

فقانونها العنصري، الذي أدانت البشرية نظيره الجنوب أفريقي في زمن مضى، هو نفسه يمر اليوم من دون إدانات. بل توفّر له ظروف النجاح والتنفيذ من خلال ظروف “الربيع العربي” ونتائجه القاتلة.

لا شك في أن هذا القانون، الذي ينأى بالفلسطيني عن حقوقه الإنسانية والسياسية، يأتي ممهداً ومكملاً لصفقة القرن، أو صفعة القرن، التي يعدها الرئيس ترامب. فالقانون سيمنح الصفقة شرعية، والصفقة ستمنح القانون قوة تنفيذية.

وليس من قبيل الشك، بل علم اليقين، بأن روسيا مطلعة على التفاصيل، وضالعة بالإعداد. وأن ذلك تم في قمة هلسنكي، وفي لقاءات بوتين ونتنياهو المفعمة بالتفاهمات.

يتم كل هذا بعد أن نضجت مرحلة الإستسلام الكبيرة… وبعد أن ألغينا مقولة “الحياة وقفة عز”… لأننا أصبحنا أمة لا تقوى على الوقوف.

 

وليد الحسيني

دعوة إلى الحقيقة

قانون القومية الإسرائيلي العنصري

جزء من مداخلتي ببرنامج بانوراما على قناة الحوار بتاريخ ٢٠/٧/٢٠١٨

إسرائيل

روماريو يدمر دفاع الكيان الصهيوني

في مثل هذا اليوم 1987 البرازيل تسحق الكيــ🔯ــان 4-0 ؛ وروماريو يسجل هدف خرررررررررررافي شاهد في الاعادة كيف ضاع المدافع بمهارة التمويه من الثعلب الاسطوري

فيديوات برازيلية